Home / جدید ترین های دنیا / ترامپ به تازگی آموزش تئوری مسابقه حیاتی را برای کارمندان فدرال به پایان رسانده است ، اما تئوری مسابقه حیاتی چیست؟

ترامپ به تازگی آموزش تئوری مسابقه حیاتی را برای کارمندان فدرال به پایان رسانده است ، اما تئوری مسابقه حیاتی چیست؟

دونالد ترامپ ، رئیس جمهور آمریکا ، در روز جمعه در بیانیه ای به کاخ سفید ، آموزش انتقادی در مورد تئوری نژاد را در سراسر دولت فدرال متوقف کرد ، و آن را “تبلیغات تفرقه انگیز و ضد آمریکایی” توصیف کرد.

ترامپ راهنماییبعد می آید ، که راس فوت ، مدیر ODB ، از طریق قوه مجریه با او تماس گرفت گزارش ها این امر نشان داد که خزانه داری ، فدرال رزرو ، آژانس توسعه بین المللی ایالات متحده و حتی فدرال آزمایشگاه ها آنها از پول مودیان برای پرداخت هزینه های آموزش استفاده می کردند.

اما ، تئوری نژاد انتقادی چیست و نظریه پردازان نژاد انتقادی چیست؟

برخی از جنبه های تئوری نژاد انتقادی در میان دانشمندان مورد اختلاف است ، اما چهار موضوع اصلی وجود دارد ستون ها به گفته ریچارد دلگادو و یان استفانسیک در “نظریه نژاد انتقادی: مقدمه” این سیستم را تشکیل می دهد.

1. نژادپرستی حالت عادی جامعه است.

نژادپرستی بر تعاملات اجتماعی ، نهادهای دولتی و خصوصی ، قوانین ، ارزشها – به معنای واقعی کلمه – تأثیر می گذارد. نژادپرستی یک رفتار غیر عادی نیست ، بلکه یک رفتار فرضی است. سوالی که نظریه پردازان حساس نژاد می پرسند این نیست که آیا نژادپرستی رخ داده است ، بلکه نحوه و زمان وقوع آن در تعامل است. در نتیجه ، نظریه پردازان حساس نژادی دائماً بر اساس این اصل در جستجوی نژادپرستی هستند ، امیدوارند بتوانند آن را شناسایی ، مقابله و اقدامات سیاسی علیه آن انجام دهند.

2. همگرایی منافع.

بیشتر بخوانید:  در داخل کمربند: طرح بایدن: 20 میلیون مهاجر غیرقانونی

همگرایی میل ایده ای است که طبقه ستمگر (سفیدپوستان) فقط درصورتی که به مصلحت آنها باشد ، به افراد فرصتهای رنگی و برخورد برابر را می دهند.

اصل اول غیر نژاد پرستی را در افراد غیرممکن می کند ، این امر نژاد پرستی یا نژادپرستی را تنها گزینه دیگر می داند. از آنجایی که افراد ، به ویژه سفیدپوستان ، فقط زمانی لباس ضد نژادپرستی به خود می گیرند که از نظر اجتماعی به نفع آنها باشد ، همگرایی منافع به این معنی است که عمل ضد نژاد پرستی به خودی خود عملی نژاد پرستانه است.

3. انتقادی از لیبرالیسم کلاسیک.

لیبرالیسم توسط طبقه ستمگر توسعه می یابد و این راهی است که طبقه ستمگر رژیم های ظالمانه را پایدار و ایجاد می کند. از این رو ، لیبرالیسم خود سرکوبگرانه است. کیمبرلی کرنشاو و دیگر نظریه پردازان حساس نژادی نه تنها از لیبرالیسم متنفر هستند ، بلکه کاملاً مخالف آن هستند. مادامی که مظلوم در سایه ستمگران زندگی می کند ، موقعیت مظلوم ثابت می ماند. تنها چیزی که تغییر می کند اتومبیلی است که در آن تحت آزار و اذیت قرار گرفته اند. این تحلیل این مفهوم را مطرح می کند که 2020 هیچ چیزی بهتر از 1965 نیست و از 1619 بهتر نیست. خوشبختانه برای آنها ، انقلاب قومی کمونیست با عقاید نظریه پردازان نژاد حساس همخوانی دارد ، اما جزئیات کمی در مورد چگونگی انقلاب برای جلوگیری از ظهور یک طبقه ستمدیده جدید ارائه شده است. این همان چیزی است که ما در انقلاب های مارکسیستی در روسیه ، چین و جاهای دیگر دیده ایم.

4. روشهای جایگزین دانش.

بیشتر بخوانید:  گرچن ویتمر: حکم ماسک برای فوتبال بزرگ اعمال می شود

نظریه پردازان انتقادی نژاد استدلال می کنند که چون اشکال سنتی دانش – علم ، تحقیق منطقی و منطق – نهادهای برتری سفید و چگونگی درک سفیدپوستان از جهان هستند ، باید مسیرهای دیگر انباشت دانش را تغییر مسیر داد. داستان سرایی و به طور خاص تر ، ضد داستان (مانند پروژه 1619) روش اصلی برای به چالش کشیدن سلطه دانش سنتی است. اینکه این تصور که افراد رنگین پوست به اندازه سفید پوستان قادر به درک علم و خرد نیستند ، نژادپرستانه تلقی نمی شود ، این تفکر از من فراتر است.

نظریه نژادی حیاتی که باعث پیدایش این اصول شده و امروز بر برنامه های مختلف آموزشی حاکم است ، ترکیبی از نظریه انتقادی و پست مدرن است.

در مراحل اولیه ، تئوری نژاد انتقادی ماهیتاً ماتریالیستی یا سوسیالیستی داشت ، تا حد زیادی مطابق با نظریه پولی. نشات گرفته با مدرسه فرانکفورت در دهه 1920.

مکتب فرانکفورت در تلاش بود تا نظریه تعارض کارل مارکس را به کار گیرد و آن را در عناصر اجتماعی و فرهنگی به جای تئوری اقتصادی قرار دهد. آنها استدلال كردند كه طبقه ستمگر بر فرهنگ هژمونیك كنترل دارد و این فرهنگ انگیزه بهتری برای قیام علیه نخبگان ستمگر و رژیمهای آنها از اقتصاد است. نظریه انتقادی در طی دهه های 1960 و 1970 به لطف متفکرانی مانند هربرت مارکوزه و یورگن هابرماس. وظیفه نظریه پرداز انتقادی تأیید ، تجزیه و تحلیل و درک ماهیت ظالمانه این رژیم ها برای تولید آگاهی طبقاتی لازم برای رهایی است. (مرتبط: تأثیرات انقلاب بیدار به دانشگاه ها برمی گردد ، اما فراتر از آنچه فکر می کنید)

بیشتر بخوانید:  تد کروز پیشنهاد شغل دادگاه عالی ترامپ را رد می کند

نظریه پردازان انتقادی همچنان این ایده ها را در کنار جنبه های تعمیم یافته هویت ادامه می دهند: نژاد ، جنسیت ، جنسیت ، توانایی جسمی و غیره.

تبار مادی گرایانه تئوری نژاد حیاتی می خواهد نژادپرستی ریشه در نهادهای فرهنگی ما را روشن کند تا افراد تحت تعقیب نه تنها نژادپرستی ، بلکه نهادهای حامی آن را نیز رد کنند. درک بلدانشکده حقوق هاروارد ، اولین استاد سیاه پوست ، پدر تئوری نژاد انتقادی سنتی ، مشعلی که امروز حمل می کند ، محسوب می شود آبرام X کانادایی است.

نیویورک ، نیویورک – 10 مارس: آبرام X از کندی بیلد بازدید کرد تا در مورد یک کتاب مهر و موم شده: نژادپرستی و ضد نژادپرستی در استودیوی ساخت در 10 مارس 2020 در شهر نیویورک بحث و گفتگو کند. (عکس از مایکل لوسیسانو / گتی ایماژ)

نظریه نژادی انتقادی در اوایل دهه 1990 به لطف کیمبرلا کرنشاو ویژگی های پست مدرن را بدست آورد.

پست مدرنیسم در اواسط تا اواخر قرن بیستم ظهور کرد و بیشتر توسط میشل فوکو ، متفکر فرانسوی گسترش یافت. وی تلاش کرد تا نحوه تعامل دانش ، قدرت و زبان را دوباره تعریف کند. این فرایند شکل گیری دانش را تحت سلطه شیوه های روشنگری غربی قرار می دهد. فوکو و همکاران پست مدرن وی تصور کردند که هر فرآیند تعیین حقیقت ، مانند روش علمی ، یک فرایند اجتماعی است. دانشمندان ملاقات می کنند و تصمیم می گیرند که حقیقت علمی چیست و چه چیزی نیست. از آنجا که این اکثریت است که در نهایت حقیقت را تعیین می کند ، دانش ماهیت سیاسی دارد و با سوگیری های ذهنی اکثریت به خطر می افتد. بنابراین ، دانش عینی ، حقیقت یا واقعیت صرفاً سازنده است.

کرنشاو در سال 1991 با نظریه پست مدرن و انتقادی ازدواج کرد عمل، تحت عنوان “حاشیه نقشه برداری: میان مقابله ، سیاست هویت و خشونت علیه زنان رنگین پوست”.

“حاشیه” هایی که باید “نقشه برداری” می شد ، تلاش های فمینیستی سیاه پوستان بود ، اما به طور خاص فمینیست کوییر سیاه ، تلاش برای رهایی از رژیم هایی است که اغلب بر اساس هویت ظالمانه اند. کرنشاو اظهار داشت که فمینیست های سیاه پوست به دلیل سیاهی و بیگانگی در حاشیه فمینیسم قرار گرفتند ، به دلیل جنسیت و گرایش جنسی آنها به عنوان علل آزادی سیاه پوستان مطرح شد و به دلیل جنسیت و سیاهی جنبش حقوق همجنسگرایان نادیده گرفته شد.

کرنشاو در “نقشه حاشیه ای” بحث کرد پست مدرنیسم نتواند تشخیص دهد که ساختن برخی ایده ها غیرممکن است. از نظر کرنشاو ، ایده ظلم بر اساس نژاد تنها ایده ای است که در معرض تجزیه پست مدرن نیست. این فقط در مورد طبقات تحت ستم اعمال می شود. فقط ستمگران ممتازی که نگران قومیت خود نباشند ، مجال جدایی از نژاد را دارند – که اغلب کوررنگی نامیده می شود. این گروههای تحت ستم توسط جنبه هایی از هویت شناسایی می شوند که در معرض محاسبات نظریه انتقادی قرار می گیرند.

بنابراین ، تحت نظریه نژاد انتقادی ، پست مدرنیسم مجبور است واقعیت عینی آزار و اذیت سیستمی را تصدیق کند و نظریه نژاد انتقادی این ایده را اتخاذ کرده است که همه ادعاهای حقیقت دیگر ابزار سرکوب سیاسی بودند.



منبع: جهان لینک

بیشتر بخوانید:  مقامات بهداشت عمومی ترس دارند دانشجویان ممکن است ویروس کرونا را گسترش دهند

About adminpbn

Check Also

صدها معترض ضد زغال سنگ به یک معدن آلمان حمله کردند

صدها معترض ضد زغال سنگ روز شنبه در اعتراض به ادامه استخراج و استفاده از …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *